<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هستی؛ تمام هستی مامان</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/</link>
<description>شیرین کاری های کوچولوی من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 26 Apr 2009 12:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; سلام به همه دوستاي عزيزم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عيد نوروز وسال نو رو به همگي تبريک عرض ميکنم .اميدوارم اين سال براي همگي خوب و پراز شادي وسلامتي باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعطيلات نوروز خيلي خوش گذشت جاي همگيتون خالي رفتيم تهران و بعد هم شمال  به هستي هم حسابي خوش گذشت ، مخصوصا که با محمد رضا بود و حسابي با هم جور شده بودن.امسال احمد رضا کلي ذوق داشت که بريم شمال ميگفت به ذوق اينکه هستي بره توي ساحل شن بازي کنه ميخوام برم.به آرزوش هم رسيد و همش ميرفتن تو ساحل و مشغول بودن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; موقع سال تحويل همه مهمونا ي هتل اومدن داخل لابي جالب بود همه با لباساي نو و مرتب اومده بودن و هتل هم يه ميز هفت سين قشنگ چيده بود و لابي رو پراز چراغ کرده بود ما هم گزاصفهان برده بوديم تعارف کرديم و مامان وخاله ها به خدمات هتل عيدي دادن .بعدش هم رفتييم تو شهر يه دوري زديم خلوت وديدني بود .درکل بهمون خوش گذشت.من هميشه خريد توي شهراي شمال رو خيلي دوست دارم . کتان تافته ، خزر تافته، لايکو و...فروشگاه هاي صنايع دستي شمال و از همه بهتر بازارهاي سبزي و ماهي.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خيلي عکساي خوشگل دارم که ميخوام براتون بذارم ولي متاسفانه موفق نميشم.همه سايتاي عکس قطعه يادرست جواب نميده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.com/2ymul8m.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هستي کوچولوي نازم ،عزيز دلم، امروز ۱۹ ارديبهشت ماه هست و تولد تو نازنينم 23 ارديبهشته . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينجا ميخوام بهت بگم که عاشقتم واز صميم قلبم دوست دارم. خاطرات روزايي که براي به دنيا اومدنت لحظه شماري ميکردم. لحظه تولدت که صداي قشنگتو شنيدم و با طنين گريه هات به قلبم آرامش خاصي رو بخشيدي و لحظه اي که براي اولين بار اندام ظريفتو ديدم .همه وهمه توي قلبم نقش بسته.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/enfei/bolo05.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;مامان عاشقت دوست داره وچشم اتنظارسالگرد تولدته &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/enfei/bolo05.gif&quot;&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 12:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاراي نزديک عيد و بامزگي هاي هستي جونم</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT size=4&gt;سلام به همه دوستاي عزيزم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ببخشيد منو به خاطر اين همه تاخيري که داشتم، خيلي گرفتار بودم ولي خدا رو شکر همه چيز به خير وخوشي تموم شد.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; مامانم يه عمل تيروئيد داشتن که بايد حتما انجام ميشد و خيلي استرس داشتيم که اين کار به خوبي و بدون خطا انجام بشه و از اونجايي که هم کار دکتر خيلي عالي بود و هم کادر بيمارستان خوب بودن به لطف خدا عمل هم موفقيت آميز بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بعد از عمل،  مامانم نبايد زياد حرف ميزدن هستي هم که عين خيالش نبود فقط ميخواست با مامانم يه جورايي ارتباط برقرار کنه. حالا ديدني بود حالتاي هستي با مامانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اين روزا هم که دستم به خونه تکوني بند بوده. دوتا از اتاقا با پذيرايي  تموم شده ولي آشپزخونه با يکي ديگه ازاتاقا مونده. موقع تميزکاري هستي جیگرم بايد تو تموم کارا مشارکت داشته باشه دستمال کشي ميکنه اونم با لباساش   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;  آب ميريزه که ديروز نزديک بود کف آشپزخونه بخوره زمين . جاروبرقي ميکشه . خلاصه با وجود هستي من ديگه هيچ کاري ندارم دخترم برای من یه دلسوز واقعیه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چند روز پيش رفتم براش يه کفش خوشگل خريدم قرمز پاپيونی با خالهاي سفيد و تل سرش رو هم باهاش ست کردم . لباساش رو هم خريدم ، يکيش رو هم که مامانم براش دوختن اون هم خيلي خوشگل شده خودش هم که هرکدوم از اينا رو ميپوشه کلي ذوق ميکنه و ميگه مامان به ولي اين به رو حسابي ميکشه وميگه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=34 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif&quot; width=36 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;روز جمعه هم دوباره برديمش سرسره بازي قربونش برم الهي اينقدر اين تاب وسرسره را دوست داره که خدا ميدونه ديگه خيلي حرفه اي شده تند تند از پله ها ميره بالا ميشينه اون بالا و خودشو سر ميده پائين .سوار تاب هم که ميشه خودش شعره تاب تاب عباسي رو دست وپا شکسته ميخونه يعني اين رو برام بخون.&lt;IMG height=40 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Laie_23.gif&quot; width=85 border=0&gt; براي خودش هم دو تا دوست پيدا کرده بود به اسم علي و پرديس بعد صداشون ميکرد :علي علي  معو يعني بيا، بعد به پرديس هم ميگفت: پديز معو. &lt;IMG height=34 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/jealous.gif&quot; width=107 border=0&gt;من وبابايي هم که ديگه مرده بوديم از خنده، بعد که ميخواستيم بيايم ميگفت نريم ما باهاش باي باي ميکرديم وميگفتيم خدافظ  خيلي با حال بود باي باي ميکرد و اصلا عين خيالش هم نبود نمي اومد، ولي بميرم آخرش موقع برگشت خيلي گريه کرد نميخواست بياد به زور آورديمش.&lt;IMG class=tcattdimgresizer alt=&quot;&quot; src=&quot;http://msnsmileys.net/f/smileys/Fufo/Cry.gif&quot; onload=NcodeImageResizer.createOn(this); border=0 originalHeight=&quot;50&quot; originalWidth=&quot;50&quot;&gt;&lt;IMG height=83 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/15_9_171.gif&quot; width=83 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;تازگيا عادت کرده که بعداز اين که وارد خونه ميشيم در ورودي آپارتمانو اون ببنده و اگر هم ما خودمون اين کار رو بکنيم يه دعوايي ميشه که بيا وببين.&lt;IMG height=24 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/97.gif&quot; width=28 border=0&gt;ديشب وقتي از خريد برگشتيم، اون هم خريد اساسي براي عيد( مواد شوينده ، حبوبات و...) در را باز کرديم کيف و دسته کليد و اينها رو گذاشتيم داخل و من هم هنوز بيرون بودم وبابايي اومد بقيه خريدا رو بذار داخل که يهو ديديم خانوم کفشاشو در آورده گذاشته بيرون و در رو محکم زد به هم   &lt;IMG height=24 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4fvgdaq_th.gif&quot; width=45 border=0&gt;   مارو بگو کليد هم نداشتيم . حالا من از اين طرف ميگم هستي جواب نميده بعد بهش ميگفتم بگو بله محکم وباصداي کشيده ميگفت بععععله    . من وبابايي هم خندمون گرفته بود هم دنبال راه حل بوديم آخر هم بابايي با آچار پيچ گوشتي دست به کار شد و در رو بازکرد. وقتي رفتيم داخل کلي باهاش حرف زدم که مامان ديگه در رو نبندي و ديدي چي شد و ازاين حرفا حدس بزنيد چي کار کرد بادستش اشاره ميکرد برو برو برو و در رو محکم به هم زد. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG class=tcattdimgresizer style=&quot;WIDTH: 138px; HEIGHT: 140px&quot; height=133 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://dl3.glitter-graphics.net/pub/672/672915axn8bqz1k0.gif&quot; width=180 onload=NcodeImageResizer.createOn(this); border=0 originalHeight=&quot;120&quot; originalWidth=&quot;100&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; خدارو هزاران بار شکر که اين دختر کوچولوي خوشمزه وخوش ادا رو به ما داده که با شيرين کاري هاش دل من وبابايي و همه فاميل رو برده.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 06:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>براي تولدم دوستام يه عالمه پيام برام فرستادند وبهم زنگ زدن دو تاشون هم باهديه اومدن دم در خونه . همين که غير منتظره بود خيلي برام جالب بود .یکی از دوستای مامانم که واقعا به من لطف دارن و نمیدونم چی بگم از خوب بودن این خانوم مهربون که هر سال به من زنگ میزنن وتولدمو بهم تبریک میگن و همیشه به من لطف دارن امسال هم بهم زنگ زدن .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اقوام و آشنا هم برام  هديه هاي  خوشگل آوردن و منم خيلي ذوق کردم . مامان گلم هم برام يه اتوي مو خريدن خيلي کاربرد داره و خوبه به همه خانومايي که موهاي حالت دار دارن پيشنهاد ميکنم.  چون تو زمان کم ميتوني به راحتي مو را صاف کني و حالت بدي و ديگه لازم نيست کلي وقت نوبت آرايشگاه بگيري بعد داخل آرايشگاه بشيني و دختر يا پسرگلتون رو تو خونه بگذارين معطل تا بتونيد يه آرايشگاه بريد. خاله هاي گلم و خواهرشوهر خوبم شهين و مامان بزرگ مهربونم که خيلي دوستشون دارم هم برام هديه هاي خوشگل آوردن و اما هديه آقاي شوهر هم چند تا تراول بود با يه شاخه گل و شکلات خوشمزه.   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از هستي گلم بگم واستون قربونش برم هر روز داره بامزه تر وشيرينتر ميشه. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;يه کارايي ميکنه که اصلا من انگشت به دهن ميمونم هرکاري که ما انجام ميديم سريع اونم همون کارو تکرار ميکنه .&lt;IMG height=26 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/inlove2.gif&quot; width=39 border=0&gt; پريروز هم با باباش تو خونه بوده از صبح تا عصر وقتي رفتم خونه ديدم يه بازي جديد ياد گرفته. باباش ميرفت قايم ميشد يه جا و تا هستي صداش ميکرد بابا بابا اون ميگفت گوگو گوگو اونوقت ميرفت دنبال جهت خيلي جالب بود که براي جهت يابي صدا هر چهار طرفو نگاه ميکرد وبعدش حرکت ميکرد. بامزه ترش اينه که هستي قايم ميشه وبابايي دنبالش ميگرده از همون جايي که باباش پيداش ميکنه ومياد بيرون دوباره ميره همونجا قايم ميشه &lt;IMG onmousedown=showAddress(this.src) height=26 alt=&quot;In Love&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/inlove.gif&quot; width=39 border=0&gt;ولي اون ديگه مثل باباش گوگو نميگه همينطوري بايد بگرديم تا پيداش کنيم مثلا ميره تو کمد بادستش درو ميگيره ما دستشو ميبينيم پيداش ميکنيم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=41 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/l034.gif&quot; width=60 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ديشب رفته يه روسري سر عروسکش کرده  ومرتب سر عروسکو ميذاره روي مهر يعني داره نماز ميخونه . خودش هم که راه ميره و هرجا جانماز ميبينه بازميکنه وشروع ميکنه به نماز خوندن و يه صداهايي از تو گلوش در مياره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; وقتي ميخوام ببرمش حمام از قبلش عروسکا و کتاب حمام و توپ و اينجور چيزا رو ميبرم داخل وانش ميريزم  وکلي هم تبليغات راه ميندازم که هستي به به حمام حمام ، خلاصه اون هم دور خونه راه ميره و ميگه امام امام و يه عالمه ذوق ميکنه . به محض اينکه ميريم تو حمام ميخواد دمپائيشو بپوشه .بعد هم آب بازي و همه چيز به خير وخوشي پيش ميره تا زماني که ميخوام سرشو بشورم ، اون موقعه که چشمتون روز بد نبينه يه دعواي مادر دختري راه ميفته که بيا و ببين ( دعواي مادر دختري اينطوريه که مامان سکوت ميکنه دختر داد ميکشه ودختر حرف خودشو به کرسي ميشونه)&lt;IMG height=44 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/vahidrk.gif&quot; width=48 border=0&gt; وخلاصه به اين صورته که حمام خاتمه پيدا ميکنه ومنم يه نفس راحت ميکشم ولي کلا حمامو دوست داره وبراش ذوق ميکنه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; هرموقع سوار ماشين ميشه بايد سريع نوارو براش روشن کنيم وگرنه گريه ميکنه خيلي آهنگ ورقصو دوست داره فکر کنم اين براي سنش طبيعيه.&lt;IMG height=34 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif&quot; width=36 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از حرف زدنش بگم که ديگه سرمونو برده مرتب تو خونه حرف ميزن با يه تن صداي خاص خودش تند تند ميگه&quot;  منو من منو من&quot;وبعدش هم ميگه اوف اوف.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر شب موقع خواب مراسم مسواک زدن رو براي هستي خانوم اجرا ميکنيم . حالا با چه کيفيتي خدا آگاهه. خودش مسواکو دست ميگيره منو بابايي هم جلوش مسواک ميزنيم و اونم تکرار ميکنه ولي از اول تا آخر فقط يه طرفه دهنشو مسواک ميزنه. منم سخت نميگيرم آروم آروم ياد ميگيره.&lt;IMG height=20 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/90.gif&quot; width=30 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;          اولش حاضر نبود روی صندلی مخصوص کودک بشینه ولی بعد که با هزار کلک نشوندیمش دیگه حاضر نبود بلند بشه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------                   &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اینجا هم دقیقا همینطور اصلا دوست نداشت سوار تاب بشه ولی بعد که سوار شد به زور پیادش کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 10:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورای حسینی و هستی قشنگ من</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; سلام به دوستای گلم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادت های همگی مورد قبول خداوند باشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; عاشورای امسال هم خیلی برنامه داشتیم خالم از تهران اومده بودن و همگی دور هم بودیم هستی هم که دیگه عاشق محمد رضاست یارشفیق هم هستن و باهم بازی میکنن. امسال دخترم سینه زدن رو یاد گرفت. بهش که میگفتم سینه بزن شروع میکرد بادست راستش سینه زدن. امسال نتونستیم آسایشگاه جانبازان بریم اونجا خیلی جای خوبیه برای عزاداری امام حسین یه محیط بزرگ وسرپوشیده که خیلی هم مراسمش باحال اجرا میشه. ولی اینقدر شلوغ بود که جای نشستن نبود. ولی جاهای دیگه رفتیم. یه روزش هم هستی رو بردم تومسجد نماز جماعت اونجا آروم نشست صداش هم در نیومد شکلاتشو خورد با موبایلش بازی کرد  کتابشو ورق زد خیلی ماهه منم با آرامش نمازمو خوندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 415px; HEIGHT: 290px&quot; height=258 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/t5rvkp.jpg&quot; width=317 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;............................................................................................. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیگه از حرفای جدیدش براتون بگم گز (دز) / عمه میم رو با فتحه میگه / عصر(عص) کفش(عطش) / تازگیها به مامان هم میگه بابا کلی از دستش میخندیم آخه این نظر لطف دخترمه نسبت به من&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 407px; HEIGHT: 269px&quot; height=275 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/2e1cd3r.jpg&quot; width=287 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینم از دختر خوابالوی من الان تو این سن (یکسال و نه ماهگی ) ۱۴ تا دندون درآورده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;کارای جالبی میکنه تلفنو دستش میگیره بعد دقیقا کارهایی رو که دیده انجام میده دور تا دور خونه راه میره و همین جور که دستش به کمرشه یه بند میگه الو الو (ابو ابو) و یه سری حرفای دیگه میزنه که به قول معروف یه دیلماج (مترجم ) میخواد اونا رو ترجمه کنه. فقط من و بابایی میفهمیم داره الان با کی ارتباط برقرار میکنه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;فردا هم روز تولدمه احمدرضا از ۴ روز پیش دعوتم کرده به رستوران خوان گستر اما فکر کنم که برنامه های دیگه ای پیش بیاد هم دوستام قراره بیان خونمون هم فامیل مثل هر سال بهم سر میزنن در هر دوصورت خوش میگذره . همشونو دوست دارم و بهم خیلی محبت دارن .&lt;IMG height=42 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/aem32.gif&quot; width=57 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تابعد خداحافظ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 260px; HEIGHT: 333px&quot; height=464 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.myspacedev.com/img/glitter-graphics/first/glitter160.gif&quot; width=322 align=baseline border=0&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Jan 2009 18:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نازنینم یکسال و نه ماهشه</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>این دختر من انگار خیلی دوست داره بترسه همیشه همینطوره هروقت بیشتر میترسه بیشتر هم میخنده و صدا خندش بالاست.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 176px; HEIGHT: 155px&quot; height=130 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://dl3.glitter-graphics.net/pub/6/6533ul7e1mompy.gif&quot; width=216 align=baseline border=0&gt;                                &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 186px; HEIGHT: 152px&quot; height=146 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://fdata.over-blog.com/1/14/43/25/avatar-blog-1004401689-tmpphpTCJRme.gif&quot; width=96 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب باباش سرشو میکرد زیر پتو و یه شکلک در میاورد و با یه صدای خنده دار میومد بالا اونم غش غش میخندید و تا باباش متوقف میکرد داد میکشید که چرا انجام نمیدی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; جالب بود که دست وپاش یخ یخ شده بود . یا مثلا از قائم موشکبازی هایی که یه دفعه باشور وهیجان میپریم جلوش خیلی خوشش میاد.&lt;IMG height=57 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif&quot; width=72 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب رفته بود سر ضبط .دکمه روشنو ميزنه بعد هم صداشو زياد ميکنه اونوقت هنوز صداي آهنگ نيومده شروع ميکنه به رقصيدن واي اگه رقصشو ببينيد عين يه حرفه اي همه کاري ميکنه . شونه و دستاو کمرو همه روتکون ميده. &lt;IMG height=31 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif&quot; width=63 border=0&gt;عزيزدلمه . خيلي دوستش دارم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستي واکسن  هستي رو زدم وخيالم راحت شد واقعا يه حول بزرگي بود برام .يه روز هم تب کردو بميرم با پاي چپش نميتونست راه بره قشنگ پيدا بود درد ميکنه ولي خدا رو شکر خوب شد ديگه رفت تا نوبت بعدي که مربوط به ۴-۶ سالگي ميشه منم يه نفس راحتي ميکشم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;ببخشيد به کسي نگيدها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt; ولي من خودم هم خيلي از آمپول ميترسم به خاطر همين هم موقع واکسن زدن به هستي فقط ميشينم اونجا گريه ميکنم و دعا ميخونم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;تاکارش تموم شد منم گريم تموم ميشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ديشب ميخواستيم بريم کنسرت احسان خواجه اميري کلي ذوق کرديم وبرنامه ريزي کرده بوديم وقتي رفتيم اونجا ديديم  کنسل شده بود همه حسابي عصبي شده بودن و صداشون درآومده بود.ماهم که به خاطرسالگرد ازدواجمون برنامه ريزي کرده بوديم بريم کنسرت و بعد هم بريم رستوران اينقدر تو ذوقمون خورد ولي سعي کرديم خيلي بهش فکر نکنيم وخلاصه آقاي شوهر يه برنامه جديد ريخت وخيلي هم بهمون خوش گذشت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا خداحافظ&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 06:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نه گفتن هستی خانوم</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;سلام &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;عید قربان و غدیر رو به همگی تبریک میگم .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینم از سورپرایزی که تو پست قبلی بهتون قولشو داده بودم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هستی خودش خاله نداره ولی در عوض خاله ها ودختر خاله های مامانش عاشقشن و اونم به اونا خیلی وابستس . چند وقت پیش تا رفتم دنبال هستی جون دیدم داخل ساکش یه هدیه با یه کاغذ کادوی خوشگله که روش هم با دست خط یه شعر قشنگ نوشته شده . دیدم که خاله فردوس یه شعر خوشگل براش گفتن و داخل کادو هم یه لباس ملوس بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینم از شعر هستی خانوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;بنام خداوند نیکوسرشت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                 که فرزانه را بهر احمد نوشت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گلی داده در دستشان سرنوشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                   گلی از گلستان باغ بهشت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چو هستی بیامد در اردیبهشت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                    گل شادی اندر دل ما بکشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به مصداق شعری که شاعر سرود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                    وغم از دل عاشقان می زدود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس هستی ما زهستی اوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                    تا هستم وهست دارمش دوست&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;........................................................................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هفته پیش از طرف شرکت به سیرک ایتالیا دعوت شدیم. جاتون خالی خوش گذشت . مخصوصا که همه همکارا بودن . دخترم هم که نمیدونید اینقدر دوست داشت که نگو. وقتی حیوونا میومدن ذوق میکرد و جیغ میکشید و همه که دست میزدن اونم شروع میکرد به دست زدن و ذوغ میکرد بعد هم که هر حیوونی رو میدید میگفت هاپو .ابراز احساساتشو تا حالا نسبت به حیوونای اینطوری ندیده بودم خیلی جالب بود . بعد از برنامه اومدیم تو ماشین با یکی از همکارام اونم با بچش بود هستی هم دو تا از عروسکاش که شکل سگ بودنو آورده بود دنبال خودش وای دیدنی بود دعوای بین این دوتا همونی رو که اون برمیداشت اونم میگفت منم همونو میخوام هستی هم اخماشو کرده بود تو هم و میگفت&lt;FONT color=#cc0000&gt; نه نه نه نه&lt;/FONT&gt;  اون هم میگفت من خودم ازاینا تو خونمون دارم ولی اینو هم میخوام. آخر دست با این سلاح که شما بزرگ تری و خانومی و از این حرفا اون خانوم خوشگله رو راضی کردیم کوتاه بیاد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا هستی هر دوتا رو دستش گرفته و با اخم به همه نگاه میکنه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کار جدید دیگه ای هم که میکنه اینه که میره از داخل کمد لباسش یکی از اونا رو برمیداره و میاد میکشه روی میزا یعنی داره برای من گرد گیری میکنه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt; اصلا هم حاضر نیست کوتاه بیاد تا میام ازش بگیرم شروع میکنه &lt;FONT color=#cc0000&gt;نه نه نه نه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;. من و بابایی هم که عاشق این نه گفتنیم مرتب این کاررو میکنیم که جیگری بهمون بگه نه نه.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خاله اینا دارن از تهران میان قراره برای عید غدیر هممون بریم خونه مامان بزرگم. وقتی دور هم جمع میشیم ۲۸ نفریم خیلی خوش میگذره . جاتون خالیه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;انشاا... عید وتعطیلی به همه خوش بگذره و تا عید غدیر سال دیگه مریضی و غم برای کسی نباشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i38.tinypic.com/2u6h8x5.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Dec 2008 10:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 333px; HEIGHT: 230px&quot; height=213 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs434.xs.to/xs434/08503/veb134.jpg&quot; width=310 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs434.xs.to/xs434/08503/veblog529.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Dec 2008 15:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هستی وهمایش مامانی</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;سلام به همه دوستای گلم دلم خیلی هواتونو کرده &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ببخشید که دیر اومدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند روزی رفته بودم تهران اونجا یه همایش یادگیری الکترونیک بودم از ۸ صبح تا ساعت ۵ بعد از ظهر اونجا بودم. کلی خندیدم اونجا هم مثل خیلی از سمینار ها و جلسات دیگه بیشتر تمرکز روی خوراکی ها بود تا مباحثی که مطرح میشود.وقتی که اعلام میکردن بفرمائید همه با عجله میرفتن وداخل یه بشقاب اینقدر چیز میذاشتن بدون توجه به اینکه ببینن میتونن این کیک وبیسکوئیت را میل کنن یا نه فقط بشقاب ها روپر میکردن باز برای ناهار هم به همین صورت بود.صبح که من رفتم نشستم دیدم یه آقایی اومد پیش من نشست و مشخص بود که مدیر هم بود یه نگاهی به برنامه زمانبندی مراسم انداخت و وقتی دید که نه انگارپذیرایی خیلی توپه زنگ زد به محل کارش و گفت آقای فلانی برای جلسه ساعت ۴ امروز اصلاپذیرایی نذارید اون طرف پشت خط خندیدبهش گفت نه خنده نداره.دارم جدی میگم با اینکار هم صرفه جویی میشه هم بیشتر میتونیم به مباحث اصلی پردازیم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; اگه خواستین پذیرایی بذارین میتونین یه شکلات کوچیک بذارید.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;منو میگی مرده بودم از خنده ونمیتونستم خودم رو کنترل کنم. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;آقا دید ۴ که از اینجا بره دیگه نمیتونه هیچی میل کنه برای بقیه هم کنسل کرد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلاصه از این حرفا که بگذریم درکل جلسه خوبی بودو به درد خورد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ساعت ۵ هم احمدرضا زنگ زد گفت هستی داره گریه میکنه وهر کاری میکنم اروم نمیشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; سریع خودمو با تاکسی رسوندم دیدم خوابش برده کلی هم ناراحتی کرده بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعدش هم جاتون خالی با خاله اینا رفتیم اساپ میلاد یه دوری زدیم در ورودی پاساژ هم یه چیزایی با مزه دونات بود ولی کوچیک به اسم اگه اشتباه نگم جولی مانجیو خوشمزه بود هستی هم خیلی دوست داشت و خورد.به محمد رضا هم خیلی علاقه یدا کرده همش باهاش بازی میکرد و کلی بهش خوش گذشت .بعد که اومدیم خونه براشون پفیلا ریخته بودم تو بشقاب همش یه دونه خودش میخورد یکی هم محمدرضا جالب بود که اگه محمد دو تا میخورد میگفت ا ا ا  یعنی بیشتر نخور آخر سر هم همه رو ریخت داخل بشقاب خودش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شبا هم همش دیر میخوابید وبه بازی بود شب دوم هم تو رختخواب میرقصیدو  نمی خوابید قربونش برم خیلی تغییر کرده و کارای جدیدی میکنه که خودم هم تعجب میکنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خاله زهرا هم از مشهد یه لباس عروس خوشگل با کلاه براش آورده که وقتی میپوشه واقعا عروس میشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خبر دیگه این که نی نیه عمه الناز هم به دنیا اومده و مارفتیم توی بیمارستان دیدیمش خدارو شکر سالم بود.مثل همه نی نی ها همش خواب بود.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فردا هم میخوایم بریم خونشون دوباره ببینیمش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وای هستی داره اذیت میکنه  وصدای بابایی در اومده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو پست بعدی براتون یه سورپرایز دارم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فعلا بای&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2mwxpup.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2008 17:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مامان دلش هواتو میکنه عزیز دلم</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;هستی جونم وقتی سرکار هستم خیلی دلم برات تنگ میشه ُ خیلی زیاد.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt; تمام فکر وذهنم می شه تو .همش زنگ میزنم بهت ولی تو نمیتونی جوابمو بدی تنها چیزی که میتونم ازت بشنوم اینه که بهت بگم مامان هاپو چی میگه؟ گربه چی میگه؟تا شاید تو جواب بدی و من صدای قشنگتو بشنوم .&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گاهی اوقات سر کار آنچنان&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;دندونامو فشار میدم که درد میگیره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; از ذوقم که دلم میخواست الان تو دلم بودی و فشارت میدادم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این روزها شیرین کاری هات بیشتر شده ، صداي خنده هات ، تن صدات وقتي داري برام حرف ميزني نفس نفس زدنات وقتي بازي کردي و خسته ميشي بهترين طنينايي هست که تا به حال شنيدم وبهم آرامش ميده وقتي از شرکت ميام به اميد ديدن لبخند روي صورتت خودم رو به خونه ميرسونم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امیدوارم همیشه سالم و شاد وسرحال باشی و من و بابایی لذتتو ببریم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/1zcpybn.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;این هم دامنی که برای هستی خریدم عکسشو گذاشتم ولی با تاخیر &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 346px; HEIGHT: 266px&quot; height=873 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs433.xs.to/xs433/08482/imga0390740.jpg&quot; width=1370 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Nov 2008 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی</title>
<link>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>سلام دوستای گلم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببخشید چند روزه نتونستم بیام کار داشتم . سرم شلوغ بود وفرصت نداشتم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاله زهرای هستی رفته بود مشهد و جاش خیلی خالی بود دیروز اومدش  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt; و اسباب شادی هستی رو فراهم کرده. امروز هم قرار بیان خونمون .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;بهش نگید ولی فکر کنم برای هستی هدیه آورده میخواد بیاد بهش بده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز زود رسیدم خونه و به کارهای عقب افتادم رسیدم و بعد هم با دخترم با آهنگ مخصوصش که میگه : (حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا) ... یادتون اومد آهان همون کلی شادی کردیم و اونم که برام قر میداد بهمون خیلی خیلی خوش گذشت. صدای خندش که تو خونه میپیچه کلی انرژی بهم میده. اینقدر بازی کرد که خوابش گرفت تلفن زنگ زد داشتم صحبت میکردم یه دفعه نگاه کردم دیدم تو بغلم خوابش برده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;.منم خوابوندمش و رفتم یه سوپ خوشمزه براش درست کردم .وقتی بیدارشد خورد خیلی دوست داشت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hastikhanoum&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>hastikhanoum</dc:creator>
<guid>http://hastikhanoum.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
